نائیریکانائیریکا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره

مامان روان شناس

نائیریکا و وبلاگش

عزیزم چند روز پیش خاله هنگامه از آمریکا زنگ زد بابای هم به خاله گفت که تو یک وبلاگ داری و ادرسش رو براشون فرستاد ........ امروز که بابایی با مهدی صحبت کرد و احوال خاله رو پرسید خاله داشت گریه می کرد خاله دلش برای مامان شهلا خیلی تنگ شده و حتما دوست داشت اونم تو رو ببینه..............  منم دوست داشتم  امروز که باباجون و عموها خونه ما بودند جای مامان شهلا خیلی خالی بود اگه بود هردوتایتون همدیگه رو خیلی دوست داشتید....  این گلها هم برای مامان شهلا عزیزمون که همیشه به یادش هستیم ...
22 اسفند 1389

نائیریکا مهمون داره

عسلم امروز ساعت 3 بابا بزرگ تماس گرفت و گفت که ما داریم می یایم یزد تا دخملی رو ببینیم  منم گفتم قدمتون روی چشم .... حالا باباجی، عمو وحید و عمو امیر عباس خونه ما هستند و دارند با تو بازی می کنند و تو هم داری دلبری می کنی . هی می خندی خلاصه همگی از دیدن تو ذوق کردند و خالا هم خوابیدی داری بالا پایین می پری ما همه تو رو خیلی دوست داریم ...
22 اسفند 1389

نائیریکا سوپ می خوره

نائیریکا جونم دیروز من برات سوپ پختم با گوشت، برنج و سبزی شما هم خیلی هم دوست داشتی منم همه رو بهت دادم خوردی و چتد ساعت بعد دلت درد گرفت ...و شروع کردی به گریه کردن و اشک گلوله،گلوله که حالا نریز کی بریز. منم می دونستم اشتباه از خودم بوده و به تو زیادی سوپ دادم باهات همدردی کردم . تو هم نذاشتی تا صبح بخوابم تازه منم می خواستم ترای یکی از مراجعین طرح درمان بریزم که نتونستم ولی دیگه عصر حالت کاملا خوب شد و خاله رو اذیت نکردی. مامانی دوست دارم ...
22 اسفند 1389

نائیریکا شیطون شده

عسلم باید یه کم تعریف کنم: خیلی دوست داری بری زیر میز و اونجا بازی کنی.  دیگه با روروئکت  به همه جای جای خونه سر می زنی و یادگرفتی هدفدار حرکت کنی، من می نشینم و تو سریع حرکت می کنی و می ایی طرف من  دقایقی پیش نان خوردی و حالا هم داری سیم لپ تاپ رو می خوری .... من و بابایی خیلی دوست داریم ...
22 اسفند 1389

6 ماهگی

نائیریکا جونم امروز ۶ ماهه شدی، من و بابایی تو رو بردیم درمانگاه و واکسن ۶ ماهگیت رو زدیم خوشبختانه تا حالا تب نکردی و فعلا دستبندت رو درآوردی و داری می خوری.... دخترم نیم سالگیت مبارک مبارک........................ چه زود ۶ ماهه شدی دختر ناز من امیدوارم همیشه در کنار ما باشی 6 ماه پیش بود که من برای اولین بار بغلت کردم و حتی نمی تونستم چه جوری باید بغلت کنم ولی حالا..... دیگه دخترم شیطون شده وبه همه جای خونه سرک می کشی عزیزم وزنت با لباش 8/700 . دور سرت 54 و قدت 69 الهی زود بزرگ بشی ...
22 اسفند 1389