شیطنت های نائیریکا
سلام عزیزم من هر روز شاهد بزرگ شدن تو هستم و هر روز که می گذره تو زیباتر و قشنگ تر از قبل میشی.
باید یه کم از کارات بگم
حرف زدن: تو دیگه داری یاد می گیری و کلمات رو تقلید می کنی.
کلماتی که بلدی و خوب تلفظ می کنی
آبه (آب)
بَ بَ ( غذا)
میشی( مرسی)
باشه( باشه)
عباس( اسم عروسکت)
ادو ( الو)
من می گم یک و تو می گی دو
من می گم ببعی می گه تو می گی به به
دینگ، دنگ، دونگ
با ( تاب)
و زمان تاب خوردن با با ابا ( تاب تاب عباسی)
اونِ ( زمانی که درخواست چیزی داری)
البته به زبان خودت ساعت ها سخترانی می کنی که هنوز ما موفق به پیدا کردن رمزش نشدیم.
تمام حرفهای ما رو می فهمی و به حرفهایی که می زنیم گوش می کنیم و وقت بابا باهات ایتالیایی حرف می زنه تو خوب گوش می کنی و می فهمی و انجام می دی و البته من نمی فهمم
![]()
دیگه کلی مستقل شدی و خودت غذا می خوری و البته بیشتر غذا رو می ریزی
عاشق بازی کردن هستی و مدام دوست داری که از دست ما در بری و ما دنبالت کنیم و فرار می کنی و کلی ذوق می کنی.
صبحها که از خواب بیدار خودت سریع از تخت می یایی پایین و می یایی پیش ما و شروع می کنی به خندیدن.
دیگه تو کارهای خونه به مامانی کمک می کنی و در جمع کردن اسباب بازی هات و وسایلت به مامانی کمک می کنی و البته من هم باید کلی از شما تشکر کنم.
دختر خیلی حساس و مهربونی هستی. اگه من گریه کنم شروع می کنی به گریه کردن و البته اگر ادای گریه کردن رو در بیاریم و تو هم شروع می کنی به خندیدن و الکی گریه می کنی.
حس مالکیت رو پیدا کردی و هیچ کس نباید به جز من و باباییبه وسایلت دست بزنه. البته مامان جون و خاله م باباجون کلی سر به سرت می زارند و مدام کاپشنت رو برمی دارند والبته تو اول می خندی و بعد می بینی نه شروع می کنی به نق زدن و هی می گی من من و اگر بهت ندند شروع می کنی به گریه کردن و فوری کاپشنت رو می پوشی.
اما دعوای تو سر اسباب بازی که خونه مامانی داستانی جداگانه ای داره. شایان هرچی برداره تو می خواهی و برعکس و اگه بهت نده شروع می کنی به گریه کردن و اشک می ریزی و باباجون کلی ذوق می کنه می گه من عاشق این اشک ریختن نانا هستم.
![]()
عاشق آب بازی کردن هستی و دوست داری آب که می خوری بقیه آب رو می ریزی رو زمین و می خندی .
وقتی خودت رو کثیف می کنی خودت با من می یایی و رو می ایستی تا من تو رو تمیز کنم.
![]()
بازی های که دوست داری
کلاغ پر
گل یا پوچ
اتل متل
تاپ تاپ خمیر
البته با عروسکت عباس هم کلی بازی می کنی و حتی بهش حسودی هم می کنی و زمانی که غذا نمی خوری ما به عباس غذا می دیم و تو هم غذا می خوری.
![]()
اما این روزها من وبابایی به این مسئله فکر می کنیم. حالا تو خیلی ما رو دوست داری و وقتی ما درکنار هم هستیم آرامش داری ولی بابایی می گه اگه یک روز تو باهاش قهر کنی اون روز روز مرگشه چون نه تنها حاصل عمرش ( که تو باشی )رو از دست داده بلکه می فهمه تمام عمرش اشتباه کرده و اون چیزهایی که توهم فراهم کردنش برای تو رو داشته نه تنها اون چیزهایی که تو احتیاج داشتی نبودند بلکه بعضی هاشون شاید حتی برعکس برات مشکل و دردسر هم ایجاد کردند و اون خیال می کرده که داره در حقت پدری می کنه و این یعنی بی شمار اشتباه: در اندیشه، گفتار، رفتار و ........
پی نوشت
1-در زمانی که من داشتم این پست رو می نوشتم نائیریکا جونم در حال تماشای برای جمعه به جمعه خونه به خونه بود که نشسته خوابش برد و خورد زمین و از خواب بیدار شد و شروع کرد به خندیدن.
22- این روزها نائیریکا اجازه نمی ده ازش عکس بگیرم . و دوست داره خودش عکس بگیرهدردر


شیطنت های نائیریکا
