نائیریکا و شایان
روز جمعه رفتیم خونه مامان بزرگ و قرار شد که بریم خونه خاله برای دیدن شایان که مریض بود و برده بودنش دکتر و آقای دکتر براش امپول تجویز کرده بود و ما همگی رفتیم .............. یه کم از کارهای شایان تعریف کنم تا با هم بخندیم شایان وقتی می خواهد تو رو ناز کنه می گه نا ..نا و محکم می زنه تو سرت.... بعدش می خاست تو رو بغل کنه اما نمی تونست با گریه از باباش خواست تا این کار بکنه و می گفت بایا ..بایا از باباش می خاست که تو رو مثل عروسکاش آویزون کنه به دیوار تا کسی با تو بازی نکنه وای یعنی حسودیش می شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خاله هم هر عروسکی به تو می داد اون زود ازت می گرفت و اشاره می کرده تا بزنند به دیوار امان از دست این...
نویسنده :
مامانی
23:25


